()
در چند سال گذشته مسئولين رده بالاي نظام در بيان جملات در سخنرانيها و مصاحبه هاي خود مربوطه به سياست خارجي به نظر مي ايد بدوت فکر و انديشه عمل کردند.
براي روش شدن مطلب بايد به اين نکته توجه کنيم که اين سخنان نسبت به چه فرد يا جامعه يا کشور بيان شده است.
اگر ما در گفتار خودمان طرف مقابل را بخوبي از نظر انديشه و تفکر و نوع سياست و هدف شناسايي و مورد بررسي دقيق قرار دهيم مي توانيم با گفتار خودمان به دشمن کمک نکرده بلکه در سطح جهاني براي خودمان ارزش کسب کنيم.
بطور مثال اگر طرف مقابل ما کشور و دولت امريکا باشد که اصولا هست عملکرد دولت و کنگره و مجلس سناي امريکا بايد مورد بررسي قرار بگيرد و عملکرد انها نسبت به سياست خارجي ديگر گشورها مخصوصا و به کشورهاي در حال توسعه و کشورهاييکه ملت هاي انها از دولتهاي خود جدا هستند مورد بررسي قرار دهيم.
براي هضم اين مطلب مثالي مي زنم:
اگر يادمان باشد قبل از لشگر کشي امريکا به کمک اعضاي پيمان ناتو و بعضي کشورها که عده اي از انها بطور غير علني با طرح امريکا موافق بودند تيازمند اين هستيم که دلايل حمله به عراق را مورد بررسي قرار دهيم.
اکثريت متخصصين و تحليل گران از کشورهاي مختلف تا به امروز دلايل اصلي حمله به عراق را تحت کنترل اوردن منابع انرژي در منطقه خليج فارس و نزديکي فيزيکي به ايران و ادامه طرح هاي براندازي ناتو عليه ايران مورد بررسي قرار مي دهند.
شايد دلايل ديگري هم مي توان به ان اضافه کرد ولي همين دو مورد براي هضم بحث ما کافي مي باشد.
مثال ديگر ولي ساده:
اگر يک نفر براي خريد يک ماشين به بنگاهي مراجعه کند اول هزينه و روش پرداخت قيمت ماشين را درنظر مي گيرد و نسبت به توان مالي خود ماشين مورد نظر خود را انتخاب مي کند .
چون از بعد انقلاب اسلامي در ايران دولت امريکا همراه دوستان غربي و عربي خود از هيچ عملي براي ضربه زدن به انقلاب اسلامي دريغ نکرده است و تا به امروز به روش هاي مختلف ادامه دارد سعي ميکنم بحث بيان سياست جمله و گفتمان را بر محور ايران و امريکا ادامه دهم.
پس روش شد که سياست خارجي امريکا بر عليه جمهوري اسلامي ايران دوستانه نيست بلکه دولت امريکا همراه دولت هاي دوست ان دولت ايجاد شرايطي است تا امنيت اقتصادي و اجتماعي را به هم زده تا امنيت سياسي و براندازي نظام است را بدست اورد.
همه مردم جهان مي دانند دولت هاي امريکا در گذشته و حال چه اقداماتي در سطح جهاني نسبت به ديگر کشورها انجام داده است.
و براي انجام هر اقدام خود از چه روش هايي استفاده کرده است و مي کند که در زير مطالبي بيان مي شود.
براي درک بهتر اين موضوع بايد ابزارهاييکه دولت امريکا همراه دوستان خود در طي ساليان گذشته مورد استفاده قرار داده است را بررسي کنيم.
دولت امريکا طي پنجاه سال گذشته ابزارهايي مختلفي را نسبت به نياز ان کشور براي اقدامات مختلف تاسيس کرده است که در زير معروفترين نام ابزار و هدف ان را بيان مي کنم.
بايد درک شود دولت هاي امريکا و مجلسين ان کشور که از سياستمداران تشکيل مي شوند و اين افراد به احزاب و سازمان هاي مختلف وابسته گي کامل دارند.
اگر نتوانيم ماهيت و ترکيب قدرت در امريکا را درک کنيم در اتخاذ سياست دچار مشکل خواهيم شد.
اکثريت اعضاي دولت و مجلسين و کساني که به نوعي در تصميم گيري هاي ان کشور دخيل هستند کاملا سازمان يافته و براي پيشبرد منافع حزب يا سازمان خود تلاش ميکنند و دريک هدف کاملا اشتراک عمل دارند.
اشتراک عمل در تصميم گيري هاي سياستمداران امريکا بر اساس منافع مالي و کسترش ان استوار است.
سياستمداران امريکايي اگر به گفتار شان توجه شود براي يک فرد غير اگاه به سياست و اهداف انها بسيار مورد توجه و جالب خواهد امد اما اگر فردي به ماهيت و محل تربيت و هدف سياستمداران امريکايي يا انگليسي اگاه باشد هر جمله و کلمه اي که اين افراد به مردم خود و ديگر ملل به زبان مي اورند توسط افرادي خبره و متخصص در اين امر که کارشان فقط نويسنده گي سخنرانيهاست نوشته و در راستاي سياست حزبي و گروهي و اشتراک اصول انجام مي شود.
بايد بگويم در امريکا اين افراد خبره دردانشگاه هاي انحصاري و متعلق به سازمان سيا تربيت و اموزش مي بينند تا بتوانند اصول و سياست کلي را درک کرده و اگر فردي بخاطر انتخابات نيز از شغلي تغير کرد ان فرد خبره بتواند در نوشتار خود سياست کلي دولت امريکا را ادامه دهد.
بخاطر اينکه نمي خواهم بحث به دراز بکشد فکر ميکنم دلايل بالا مي تواند ما ا به درک سياست بيان کمک کند.
دولت امريکا به بهانه امنيت داخلي سازمان اف بي اي را تشکيل داده است که زير مجموعه ان به بيش از پنجاه اندي مي رسد که از نظر قانوني به مسايل داخلي کشور امريکا رسيده گي ميکند.
سازمان سيا :
سازمان سيا همان سازمان امنيت ملي دولت امريکاست که زير مجموعه ان به بيش از پانصد سازمان مختلف مي رسد.
دليل اين تعداد زياد هم تقسيم بندي کشورهاي جهان و داير کردن شعبه اي به هر کشور ميباشد که شايد در مورد ايران ما نزديک به هفتاد سازمان از زير مجموعه هاي سازمان سيا در حل فعاليت شبانه روزي هستند.
سازمان هاي تشکيل شده در مورد ايران ما به چه فعاليت هاي مشغولند؟
سياست کلي امريکا که در بين سياستمدران ان کشور اشتراک نظر کامل وجود دارد اين است که بايد کاري کرد دولت ايران همراه سياست هاي اتخاذ شده امريکا و هم پيمانان ان کشور قرار بگيرد.
گرچه اين مسئله نياز به توضيح بيشتر است ولي من سعي مي کنم فهرست وار به ان بپردازم.
دولت امريکا تشکيل شده از نماينده گان شرکت هاي بزرگ نفتي و تجاري و نظامي ميباشد و هدف اصلي اين شرکتها اين است با تهيه مواد اوليه مجاني يا به قيمت کمتر به سودهاي سرسام اور دست پيدا کند اين ريشه نظام و سيستم سرمايه داري انحصاري مي باشد هر قدر هزينه توليد پايين تر سود براي صاحبان بيشتر .
اگر زمان شاه در ايران را مورد مطالعه قرار دهيم متوجه خواهيم شد که اکثر کشورهاي غربي بهترين دوستان نظام سلطنتي بودند و در طول پنجاه سال سلطنت پهلوي ها که اولي به کمک انگليسي ها و دومي به کمک امريکا و انگليس به قدرت رسانده شدند مواد خام و اوليه و انرژي کشورما غارت رفت.
براي به قدرت رساندن افراد مقام پرست و پول دوست توسط امريکا و انگليس يا کشورهاي رشد يافته غربي نيازمند ايجاد شرايطي است که انها بتوانند به کمک سازمان هاي ايجاد شده در کشور خود افراد مزدور يا به قول انها دوستاني در داخل کشورهاي مورد هدف پيدا کنند تا زمينه کودتاها يا اشغال نظامي يا انقلابات نارنجي و مخملي و غيره را به سرانجام برسانند.
ايجاد سازمان هاي مختلف در داخل امريکا هر روز رو به کسترش مي گذارد با رشد تکنولوژي و نزديک شدن ملتها بهمديگر و پخش اخبار اتفاقات در عرض چند ثانيه دولت هاي غربي را به ايجاد سازمان هاي حرفه اي در اين زمينه وا داشته است که همچنان ادامه دارد.
تحليل گران ايارني و مسئولان نظام درداخل کشور بايد از اين مسئله بطور کلي اگاه شوند که هدف اصلي دولت هاي غربي نوعي پيدا کردن راه کارهايي است تا بتوانند با روشهاي مبهم و مجهول و گاها افشا شده به اقداماتي دست بزنند تا به هدف اصلي خودشان که غارت مواد اوليه و انرژي سات دست يابند.
بهتر است درک کنيم در اکثر کشورهاي غربي براي رسيده گي به کارهاي استانها جناحي از دولت مرگزي به کمک دولت هاي محلي به اين کار مي پردازند ولي سياستمداران اصلي همان کساني هستند که با بکار گرفتن تئوريسن ها و استادان دانشگاه ها در رشته هاي مختلف و حتي ديگر شخصيت هاي خارجي براي تهيه طرح ها و برنامه ها نسبت به هرکشوري اقدام مي کنند.
کشورهاي غربي بخاطر غارت منابع عظيم انرژي ديگر کشورها توانسته اند در پنجاه سال گذشته از اقتصاد و توان ملي بيشتري برخوردار باشند تا بتوانند متفکران ديگر کشورها را جذب کنند.
با جذب متفکران ديگر کشورها سازمان هاي دولتي و جاسوسي بخش مربوطه با دادن امکانات رفاهي و کار به اين افراد اين افرا درا در دايره کاري و فعاليتي خود قرار مي دهند و به بهانه و ابزار ازادي بيان و حقوق بشر و ازهمه مهمتر و معروف تر دمکراسي انها را شستشوي مغزي داده و با خود همراه ميکنند تا اين افراد در صورتي که در ان کشورها مشغول کار يا تدريس هستند سياست و دمکراسي غربي را تبليغ کنند و در نهايت با ايجاد رابطه هاي پيچيده سازماني درطول مدت زماني بتوانند دمکراسي غربي را در کشورهاي مورد هرف بر قرار کنند.
دمکراسي غربي و بيان سياست جمله سازي ان:
دمکراسي متعلق به يک ملت نيست .
خداوند همه انساها را ازاد افريده است.
ازادي بيان حق هر فرد است.
ازداي دين و مذهب حق مردم است.
همه احزاب بايد ازاد باشند.
همه مطبوعات بايد ازاد باشند.
همه اقليتهاي مذهبي بايد ازاد باشند.
جملات بالا را تئوريسن هاي غربي به مرور زمان ساخته اند که امروز رهبران کشورهاي غربي هر روز از انها استفاده ميکنند.
هيچ فرد عاقلي در هر نکته جهان نمي تواند با اين جملات مخالفت کند زيرا اين عملي شدن اين کليد واژه ها ارزوي هر فرد مي باشد.
اين کليد واژه ها ساخته شده اند تا کشورهاي مورد نظر را به تشنج سياسي و اجتماعي بکشانند.
اول:
دمکراسي متعلق به يک ملت نيست :
دمکراسي که رهبران کشورهاي غربي مطرح ميکنند همان باز کردن درهاي اقتصاد کشورهاست تا بانگ ها يا سرمايه دارن کشورهاي غربي بتوانند با خريد موسسه اي ان کشور مورد هدف طبق تجربه تاريخي موسسه را بسته و از توليد بيندازند تا ان کشور توليدات خو د را از کشورهاي غربي خريداري کند.
دادن شعار دمکراسي غربي ازانجا با قدرت از سوي رهبران کشورهاي غربي بيان مي شود که اين کشورها هم از نظر اقتصادي در وضع بهتر قرار داند و از هم از نظر نظامي و هم از نظر توليد نا خالص ملي و هم بر قرار ي نسبي رفاه اجتماعي در کشورهاي خودشان. دليل ان هم بر مي گردد به غارت مواد اوليه و انرژي کشورهاييکه توسط همين کشورهاي غربي مانند ايران به مدت پنجاه سال يا بيشتر غارت کرده اند و توليدات خودشان را هم به ما صادر کرده اند.
حال که کشرشان از نظر سيساي و اقتصادي در امنيت هست اين اقايان شعار دمرکاسي غربي مي دهند تا عقايد و انديشه خيانتکارانه خو درا به ملتها تحميل کنند تا با فريب مردم نا اگاه به شگرد هاي غربيها اوضاع کشورشان را وخيم کنند تا به اهداف کشورهاي غربي که همان به سرکار اوردن مهره خودي در ان کشور هستند نايل ايند.
خداوند همه انسها را ازاد افريده است :
اين جمله کليدي مکمل همان دمکراسي غربي است که مورد قبول همه انسانهاست ولي چه کسي و چه نظامي ان را بکار مي برد که عملکرد اين دولت نشان از اين است که در طول ساليان کديد ضد ان عمل کرده اند و فقط شعارداده اند.
ازادي بيان حق هر فرد است.:
چه کسي مي تواند با اين جمله کليدي مخالفت کند؟ جمله زيبا و عقل پسند است نه؟
ولي هدف اصلي از مطرح کردن اين جمله باز مکمل همان دو جمله قبلي مي باشند زيرا هم هاين کليد واژه ها طوري طراحي شده اند که در کنارهم مي توانند يک کشور جهان سومي و يا توسعه يافته را از نظر امنيت سياسي بهم بزنند. هدف هم همين است بهم زدم امنيت کشورها و سو استفاده ازانچه به پيش مي ياد حال که کمي در مورد اهداف کشورهاي غربي مطلع شديم و با جملات سياسي انها با خبر شديم و دلايل انها را دريافتيم بر گرديم به متن اين نوشته ک
اصولا در جهان امروزي نزديک به هفتاد کشور وجود دارند که با چند کشور بزرگ مانند امريکا و انگليس و اسرائيل و فرانسه و کانادا واستراليا هم اهنگ و متحد المنافع اقتصغادي سياسي مي باشند.
دليل اين ادعا هم اگر به اشغال افغانستان به بهانه مبارزه با ترويسم مواجه کنيد نيورهاي نظامي چه کشورهاي دران کشور وجود دارند؟ پي خواهيد برد.
اما چند جمله کليدي که مسئولان ايراني با در نظر گرفتن اوضاع جهاني که در بالا توضيح داده شد بايد مد نظر گرفته شود:
يادمان نرود هدف اصلي کشورهاي غربي دراين شرايط و اوضاع جهاني ايجاد تنش و اشوب و ديگري در کشورهاست.
هر جمله يا حرف و يا عملي که در راستاي ايجاد درگيري و اشوب يا تنش زا باشد ما اگاهانه يا نا اگاهانه در راستاي هدف کشورهاي غربي گام برداشته ايم:
مثال:
1- روحانيون بايد براي رهبري جهان اماده شوند. اقاي احمدي نژاد
1- ايا اين جمله بهترنبود اينگونه بيان مي شد که : روحانيون براي اگاهي دادن مردم جهان تلاش کنند.
2- امريکا منفور ترين کشورجهان است ( منظور دولت امريکا مي باشد البته )نظر نويسنده : اقاي احمدي نژاد و ديگر مسئولان بلند پايه نظام
2- ايا بهتر نيست در اينگونه جملات اين طوري مطلب بيان شود که : مردم جهان از عملکرد دولت امريکا نفرت دارند و کشتار مردم عراق مورد تاييد مردم امريکا و هيچ ملتي در جهان نيست.
از اين مثال ها زياد است.
به همه مسئولان نظام پيشنهاد مي کنم در بيان جملات کمال دقت را بکنيد تا در راستاي اهداف انها حرکت و سخن نگوييد زيرا کشورهاي غربي به دنبال بهانه هستند تا مردم خودشان و مردم جهان را فريب دهند تا در سطح دنيا در کشورهاي مختلف اشوب و درگيري و جنگ ايجاد کنند.
بمب گذراي عوامل وابسته به غرب در شيراز و حمايت از عمليات ترويستي توسط منافقين در عراق و حمايت و اموزش تروريستي از ريگي در بلوچستان و حمايت از تجزيه طلبان و سلطنت طلبان دليل بر اين ادعا است.
انتخابات ايتاليا و فرانسه و المان که دست راستي ها قدرت سياسي را اخيرا بدست گرفتند نشان ميدهد کشورهاي غربي متحدا بدنبال اغاز جنگ هاي جديد مي باشند.و سياست اقتصادي خودشان رابراساس جنگ طراحي کرده اند.
بيان جمله کليدي رهبران کشورهاي غربي را مطالعه کنيد انها از ارزويهاي مردم نا اميد صحبت مي کنند و در حقيقت ضد ان را به اجرا مي گذراند.
ولي در کشورما که ما يک مردم با تمدن و با فرهنگ و صلح دوست هستيم بخاطر ملاحظه نکردن بيان خودمان مشکلاتي به مردم خودمان تحميل کرده ايم که اگر از اول با سياست کلام عمل و سخن و حرف مي زديم ضروتي به ايجاد مشکل و تنش نبود.
ادامه دارد.......